ساخت آهنگ برای فیلم امری تخصصی است/موسیقی رقیب سینما نیست



عطر چای ایرانی در فضا پراکنده شده و طعم خوش آن زیر زبان است و رنگ آبی ملایم دیوارها بر این حس خوب می افزاید، اینجا استودیوی کریستف رضاعی آهنگساز ایرانی است. مردی که متخصص در ساخت موسیقی فیلم است و ساخت موسیقی آثاری از جمله «اژدها وارد می‌شود!»، «نگار»»، «ماهی و گربه»، «نارنجی پوش»، «چه خوبه که برگشتی»، «سعادت‌آباد»، «چهل سالگی»، «کنعان» و «پرونده هاوانا» را دارد.
در سال 1345 از مادری فرانسوی و پدری ایرانی در فرانسه به دنیا آمده، شاید به گفته خودش نتوان موسیقی فیلم را جدای از فیلم دانست، اما به طور حتم تولد موسیقی فیلم را می توان نقطه عطفی در تاریخ سینمای جهان به شمار آورد.
در یکی از روزهای میانی مرداد ماه و داغ تابستان با کریستف رضاعی قرار مصاحبه داشتم، اما قرار با آهنگساز چیره دست موسیقی کشور، این گرما را تحمل پذیر می کند.
گفت وگویی که به طور حتم برای هر خبرنگاری حتی اگر حوزه موسیقی نباشد، دلچسب خواهد بود. با تواضع و مهربانی من و عکاس را به داخل استودیو دعوت می کند و با چای خوش طعم ایرانی از ما پذیرایی می کند که شاید سالها پس از دوران کودکی، طعم آن را فراموش کرده بودم و این طعم بود که به مصاحبه ام جان داد…
مشروح گفت وگوی خبرنگار حوزه موسیقی ایرنا با کریستف رضاعی در پی می آید:

– ایرنا: با توجه به اینکه در زمینه موسیقی فیلم تخصص دارید، به نظرتان اهمیت موسیقی فیلم در سینمای ایران چگونه است؟ آیا می توان مقایسه ای کوتاه میان موسیقی فیلم در ایران و دنیا داشته باشید؟
– رضاعی: نمی خواهم سینمای ایران را از سینمای دنیا جدا کنم. می توانم اینگونه توضیح دهم برای من دو بعد سینمایی وجود دارد، یکی آنکه، سینما صنعتی است که از سالهای قبل ایجاد شده و الگوی بسیاری چیزها بوده و در واقع یک دستگاه صنعتی، تفریحی و فکری عظیمی است که قانون خود را دارد و موسیقی بخش مهمی را در این صنعت تشکیل می دهد.
از نظر زمانی، وجود موسیقی در سینمای ایرانی همچون وجود موسیقی در سینمای اروپایی است. در مقابل فیلم های آمریکایی اینگونه است که در یک فیلم دو ساعته ممکن است 70، 80 یا 90 دقیقه یا شاید بیشتر هم موسیقی داشته باشد، در واقع می توان گفت جایگاه موسیقی در فیلم های آمریکایی هم از ما و هم اروپایی ها بیشتر است.

** موسیقی در فیلم ایرانی کم اهمیت است
در سینمای ایران به عنوان آهنگسازی که بیشتر با سینما کار می کند، فکر می کنم متاسفانه اهمیت موسیقی در فیلم ایرانی، کم است. در واقع اهمیت بخش روایتی که موسیقی می تواند در فیلم داشته باشد، درنظر گرفته نمی شود، بسیاری اوقات در فیلم های ایرانی از موسیقی لحظه آخر استفاده می کنیم.
هنگامی که ما آهنگسازها کار بسیاری داریم، دو سه ماه قبل از جشنواره فیلم فجر است، چون فیلم ها باید تمام و موسیقی آن نیز انجام شود. فرصت کمی داریم و نقش موسیقی در فیلم چندان روشن نیست. یکی از نقش های موسیقی در فیلم پوشاندن ضعف هایی است که ممکن است در داستان، تصویر و یا غیره وجود داشته باشد. معتقدم موسیقی اهمیت روایتی خیلی بیشتری می تواند داشته باشد. موسیقی می تواند بیشتر باشد و هم در مورد آن فکر شود، در واقع خلاقیت یک موسیقی برای فیلم کاری طولانی است و صحبت بسیاری با کارگردان لازم است.
شما می بینید گاهی برخی فیلم ها اصلا موسیقی ندارند. البته این، گاهی اوقات بهتر است چون تصمیم قاطع کارگردان است و می گوید که من موسیقی نمی خواهم، فیلم کاملا باید نزدیک به واقعیت و تفکر کارگردان باشد، اما به نظر من موسیقی می تواند در روایت یک داستان اهمیت بسیاری داشته باشد، به ویژه وقتی فیلم، تصویر و تخیل است، بخش تخیل موسیقی بسیار است و می تواند کمک کند تا هم داستان یک بعد دیگر داشته باشد، هم روایت هنری تری پیدا کند، به هر حال سینما هنر است.
برای من قرار نیست تصویر و داستانی که می بینیم کپی زندگی من یا همسایه ام و اتفاقی که برای افراد می افتد باشد، قرار است برای من فراتر از واقعیت باشد و من را به یک فکر، تصویر پردازی و تخیل شخصی بکشد و موسیقی بسیار می تواند به این اتفاق کمک کند.

** موسیقی می تواند فیلم را برجسته کند
– ایرنا: بسیاری فیلم ها را دیده ایم که موسیقی آن ماندگار شده است و مردم آن فیلم را به موسیقی اش می شناسند، مثل فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» که موسیقی آن ساخته خودتان است و موسیقی آن را هم جداگانه می توان شنید که به صورت آلبوم منتشر کرده اید؟
– رضاعی: فکر می کنم ماندگار بودن موسیقی بستگی به تصویر دارد، یعنی آنچه ماندگار است، خاطره است، موسیقی همیشه در خدمت و جزو فیلم است. باید بپذیریم موسیقی جزوی از فیلم است و نمی تواند جلوتر یا فراتر از فیلم باشد. اگر موسیقی یادتان باشد قطعا تصویر هم یادتان هست و جدا از هم نیستند. اما موسیقی می تواند فیلم را برجسته کند. قطعا شما وقتی «در دنیای تو ساعت چند است؟» را می بیینید، لذت می برید و یک نوستالژی و زیبایی در خود ایجاد می کنید. وقتی بعدها این موسیقی را دوباره گوش می کنید، تصویر آن صحنه، شهر رشت یا بخشی از دیالوگ های خانم حاتمی و آقای مصفا به ذهن می آید. موسیقی این را ایجاد می کند.
در واقع نمی توان گفت چون موسیقی ماندگار شده بهتر یا فراتر از فیلم است بلکه جزیی از فیلم است. مثلا وقتی «دکتر ژیواگو» را می شنوید به یاد آن فیلم می افتید یا «جیمز باند» نیز همین طور. ماندگار بودن یک موسیقی هماهنگ با آن تصویر است. پس ممکن است خود فیلم هم در ماندگار شدن فیلم نفوذ داشته باشد و این دو، در هم تنیده است.

**موسیقی رقیب فیلم نیست
به نظر من باز هم اهمیت نادرستی به موسیقی در فیلم داده می شود، بسیاری مواقع یا منتقدین یا کارگردانان فکر می کنند موسیقی رقیب فیلم است در حالی که اینگونه نیست. به این معنی که موسیقی بیشتر شنیده شد پس باید کمترش کنیم تا کمتر شنیده شود.

– ایرنا: این تصور که موسیقی فیلم را باید کاهش داد، چه بازخوردی دارد؟ چرا برخی کارگردانان از موسیقی زیاد، نگرانند؟
– رضاعی: می تواند محدود کننده باشد. این اتفاق برای من افتاده است، این تصور غالب نیست، اما بسیار است. برای من پیش آمده که شروع به ساختن موسیقی فیلم کرده ام. در حالی که کارگردان مرا به خاطر سابقه کاری و یا شنیده هایش از من، انتخاب کرده بود، اما وسط کار وقتی موسیقی را به وی دادم، کمی عقب نشینی کرد که این موسیقی برای فیلم بسیار است. عقب نشینی می کنند، چرا که می ترسند یا موسیقی زیاد باشد یا پیش بیفتد. در حالی که نمی تواند پیش بیفتد چون موسیقی برای فیلم است، درست است که آهنگ سازش من هستم، اما وقتی روی فیلم قرار می گیرد این موسیقی متعلق به آن فیلم است.

– ایرنا: در مقابل این فیلم هایی که موسیقی آنها برجسته و ماندگار شده است، اما برخی فیلم های شاخص دیگر مثل «درباره الی» هیچ موسیقی متنی ندارد. می خواهم بدانم موسیقی تا چه حد می تواند به فیلم کمک کند و تاثیر آن چگونه است؟
– رضاعی: به نظر من تاثیر آن بازمی گردد به پاسخ سوال نخست شما. اینکه ما با سینما یک ابزار هنری داریم، اینکه قرار است موسیقی خلق شود در خدمت تفکر یک کارگردان برای مردم و مخاطب. به نظرم حیف است، چون به هرحال سینما یک تصویر دو بعدی واقعیتی است مگر اینکه یک فیلم تخیلی، انیمیشن یا تاریخی و بازسازی زمانی باشد. اما به عنوان مثال فیلم های آقای اصغر فرهادی فیلم های اجتماعی است، یعنی اتفاقی که در داستان «جدایی نادر از سیمین» پیش می آید ممکن است داستانی باشد که برای همسایه یا خود ما اتفاق افتاده باشد. گاهی اوقات برخی از این داستان ها هم تلخ است، لزوما در این زندگی کمی پرهیاهو و استرس هم دلمان نمی خواهد این داستان ها را بدانیم یا ببینیم؛ زیرا ناراحتمان می کند.
یادم است روزی که با همسرم برای تماشای فیلم «جدایی نادر از سیمین» رفتیم، اصلا حوصله آن را نداشتم چون می دانستم داستان بسیار دردناکی دارد. با خود گفتم چرا برای دیدن فیلم بروم، اما پس از تماشای فیلم دیدم که از لحاظ ساخت و ساز یک شاهکار است و آثار زیبایی از لحاظ پرداخت داستانی، مونتاژ، ریتم و بازی دارد، هر چند که سلیقه من نیست چون وقتی اینگونه فیلم ها را می بینم حالم خوب نیست.

** موسیقی کمک می کند وارد بخش تخیلی داستان شویم
به نظر من اگر موسیقی باشد یک اتفاق دیگری در تصویر می افتد، ما را جای دیگری می برد، موسیقی می تواند به ما کمک کند وارد یک بخش تخیلی آن داستان شویم و هم حتی مطمئن هستم می تواند کمک کند آن موضوعی را که می بینیم راحت تر بفهمیم و بپذیریم.
موسیقی یک نور دیگری به فیلم می دهد که ممکن بود همان منظور کارگردان باشد، اما با یک بعد دیگر. گویا موسیقی، بعد دیگری را در فیلم ایجاد می کند. یعنی ما را از حالت واقعیت در می آورد و به بعد سوم، چهارم یا ششم می برد.
نمی دانم برایتان اتفاق افتاده است که گاهی به گالری می روید و تابلوهایی را در سکوت مطلق تماشا می کنید، بعد روز دیگر همان جا می روید، اما یک موسیقی که خود هنرمند انتخاب کرده، پخش می شود. آن نگاهی که به همراه موسیقی به آن تابلو دارید در فضای بدون موسیقی متفاوت است، موسیقی یک اتفاقی در ذهن شما ایجاد می کند که همان تابلو را به گونه ای دیگر ببینید، یک زوایه دیگر را به شما می دهد و فکر می کنم این بسیار خوب است که موضوعی را از یک زاویه دیگر ببینیم.
موسیقی ما را دور از معنای اصلی تصویر داستان نمی برد، فقط یک نور و زاویه دیگری به آن می دهد. زوایه و لایه ای را که موسیقی ایجاد می کند، این موضوع برای شما ملموس تر است که کارتان عکاسی خبری است؛ سوژه شما همان سوژه است، اما اگر در جهات مختلف قرار دهید، زوایای گوناگون به آن می دهید. این لایه می تواند معنایی و روایتی هم باشد و فقط آمبیانسی نباشد، موسیقی روی ذهن و تفکر تاثیر دارد که دید شما را تغییر می دهد، منظورم این است آن لایه ای را که می گویید، آن لایه فکری است، وقتی به مثال نور اشاره کردم، نور؛ سایه یا رنگ صورت را تغییر می دهد، اما موسیقی تفکر را عوض می کند. تماشاگر را به تفکر سوق می دهد که به گونه دیگری راجع به پرسوناژی که می بیند فکر کند.

– ایرنا: سوال بعدی من در مورد کارگردانان است که برخی به آهنگساز اعتماد می کنند، فیلم را برای او تشریح می کنند و دستش را برای ساختن موسیقی باز می گذارند، اما برخی دیگر ممکن است کمی به موسیقی آشنا باشند و دخالت بیشتری در ساخت آن کنند، به نظر شما دخالت کارگردان در ساخت موسیقی چگونه است؟ آیا می تواند آسیب زا باشد؟
– رضاعی: هر موسیقی فیلم با هر کارگردان، یک تجربه متفاوت است، بطور طبیعی اگر آهنگساز برای فکر آزادتر باشد می تواند راحت تر برای کارگردان، کاری را که می خواهد انجام می دهد، اما فیلم کار گروهی است، یک رهبری با عنوان کارگردان دارد و این هنگامی است که به عنوان آهنگساز تصمیم می گیرید با وی کار کنید یا نه.
اما از زمانی که تصمیم گرفتید باید با اخلاق و نوع تفکر کارگردان کنار بیایید، شناخت سلیقه ها و علایق کارگردان مهم است و این نکته نیز مهم است که آهنگساز فیلم را باید بشناسد، داستان را بسنجد و خوب آن را بفهمد.

** درک داستان فیلم برای آهنگساز، از نوشتن موسیقی مهمتر است
بسیاری اوقات پیش می آید کارگردان دو سال با فیلم زندگی کرده و برای او روان است و وقتی با آهنگساز درباره فیلم صحبت می کند نوع بیانش به قدری روان است که گویی فیلم را می دانید. اینجاست که سعی می کنم از کارگردان بپرسم و داستان را خوب بفهمم و برای فهمیدن این داستان به جای تفکر خود کارگردان باشم و این بسیار مهم است.
در واقع این قسمت پیش زمینه برای نوشتن موسیقی فیلم است که از خود نوشتن بسیار مهم تر است. بسیاری اوقات از کارگردان می پرسم که برای فیلم خود چه نوع موسیقی را در نظر گرفته یا چه نوع موسیقی چه فیلمهایی را دوست دارد یا اینکه برخی کارگردان ها از یک موسیقی برای تدوین اولیه استفاده می کنند و من سوال می کنم این موسیقی که استفاده کردید چیست، چرا که مرا به سلیقه کارگردان نزدیک می کند. نه برای اینکه کپی کنم، برای اینکه بدانم چه موسیقی مورد علاقه اوست.
قصدم از این سوالها و حرفها این است که بدانم کارگردان برای فیلم خود چه می خواهد، زیرا ممکن است گاهی از لحاظ تکنیکی خواسته خود را بیان کند یا از نظر حسی آن را بگوید. مثلا بگوید من موسیقی ای می خواهم که هیجان بسیاری داشته باشد باید بدانم وقتی می گوید موسیقی هیجانی منظورش کوبه ای است یا ارکستر سمفونیک.
پیش از آنکه شروع کنم هر چه دقیق تر این موضوع را بدانم، می توانم در آهنگسازی بیشتر خودم و بیان خودم باشم، به نظرم موسیقی فیلمی موفق است که در خدمت فیلم، کارگردان و داستان است، ولی شخصیت خود را نیز نگه داشته باشد که در واقع شخصیت آهنگساز است. برای اینکه شخصیت خودم را در نوشتن فیلم نگاه دارم باید تمام چارچوب ها و همچنین محدودیت هایی را که این فیلم برای من دارد از ابتدا بدانم.

** موسیقی فیلم همچون زندگی است
موسیقی فیلم مثل زندگی است، می خواهم در زندگی آزاد باشم اما آزادی من نسبت به دیگران، قانونی که وجود دارد و جمعیتی که با آنها زندگی می کنم و نسبت به بدن خودم، یک سری محدودیت هایی دارد که باید آنها را بسنجیم و بپذیریم که بعد، راه آزادی را پیدا کنیم. بنابراین آزادی مطلق وجود ندارد، آزادی پیدا می کنیم وقتی آگاه به این محدودیت ها هستیم. موسیقی فیلم برای من اینگونه است. می دانم موسیقی که می خواهم بسازم برای من نیست برای فیلم و کارگردان است. باید بدانم این کارگردان چه محدودیت هایی برای من ایجاد می کند. باید این را بفهمم و بپذیریم تا پس از آن بتوانم خودم باشم به عنوان آهنگسازی که تکنیک های مختلف و بیان خود را دارد. اگر اینگونه باشد دیگر بحث کارگردان که محدود می کند یا نمی کند، نیست. هر کارگردان و هر رئیسی شخصیت خود را دارد یا از ابتدا می گویید من با این فرد کار نمی کنم و خداحافظ. یا می دانید این فرد یک سری جنبه های سخت دارد، اما ارزش دارد که با او کار کنید چون خروجی آن عالی می شود.
من راه را پیدا کردم و کارم را انجام می دهم، محدودیت ها را پاک کنیم و آن را به نقطه مثبت برای نوشتن موسیقی تبدیل کنیم.

– ایرنا: کارگردانان به موسیقی فیلم تا چه حد اهمیت می دهند و آن را جدی می گیرند؟
رضاعی: بستگی به کار دارد. فکر می کنم شانس این را داشتم با کسانی کار کنم که هم بر کار خود مسلط بودند، شناخت موسیقی داشتند نه تکنیکی بلکه شنیداری و هم می دانستند چه می خواهند. ضمن اینکه شما را برای کار آزاد می گذاشتند. کارهایی که با آقای شهرام مکری انجام دادم. وی بسیار مرا در فیلم «ماهی و گربه» آزاد گذاشت حتی جایی می گفتم بگویید چه کار کنم، من می ساختم و با هم صحبت می کردیم وی می گفت بسیار خوب است. همکاری با وی برای من بسیار خوب بود. با آقای صفی یزدانیان با فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» کار خوب و راحت بود، اما در برخی جاها نظر داشت و می خواست این بخش موسیقی باشد یا آن بخش نباشد.
گاهی اوقات می بینیم در مورد صحنه ای یک برداشتی من آهنگساز دارم، اما کارگردان برداشت دیگری دارد که هر دو می تواند درست باشد. برای همین است که می گویم آن صحبت اولیه مهم است که مثلا ممکن است کارگردان روی این صحنه برداشتی داشته باشد که برای وی عادی باشد و فکر می کند من اینگونه می بینیم. در حالی که به شکل دیگری می بینم که برداشت من نیز درست است. فرض کنید در صحنه ای کسی می ترسد و قرار است در صحنه بعدی اتفاقی بیفتد یا می توانید از قبل بگویید که قرار است بترسد و یا اتفاقی بیفتد یا به یک باره تماشاگر را روی صحنه بترسانید این دو برداشت می تواند درست باشد، اما ممکن است مثلا کارگردان بگوید می خواهم تماشاگر تا لحظه آخر فکر نکند که این اتفاق ممکن است بیفتد پس پیش زمینه ای برای آن ایجاد نکنید و بگذارید موسیقی از این به بعد بیاید و از قبل نگذارید که زمینه ای را از قبل به وجود آورد.
با مانی حقیقی (کارگردان) هم، کار بسیار خوب بود، وی دقیق می داند چه می خواهد. در فیلم ناژدها وارد می شود» با هم کار کردیم.

** باید محدودیت ها در ساخت موسیقی فیلم را به نکته مثبت تبدیل کنیم
آزادی نسبی است، کار موسیقی کاری سفارشی است، من برای خودم کار نمی کنم، اما برای موضوع یا کارگردانی کار می کنم، با این حال خودم به عنوان هنرمند می دانم که اگر ذهنم برای نوشتن موسیقی آزاد باشد، بیشتر شخصیت خودم در این ملودی است که می نویسم. به هر حال آهنگساز یک سری تکنیک های هنری دارد که موسیقی را می نویسد. می تواند شبیه باخ یا بتهوون بنویسد که این کپی کاری است. اما وقتی خودتان هستید، بیان خودتان در موسیقی می آید، این نیاز به آزادی فکر و ذهنیت دارد، ولی از سوی دیگر می دانید که از لحاظ زمانی و داستانی آزاد نیستید و کار سفارشی است، حرف من این است محدودیت هایی که وجود دارد را باید برای خلاقیت خود به نکته مثبت تبدیل کنیم، مثلا کارگردان می گوید گیتار دوست ندارم، پس من گیتار استفاده نمی کنم. این محدودیت نیست؛ باید ببینیم وقتی گیتار استفاده نکنیم چه ابزار موسیقی دیگری باید استفاده کنیم. باید در آن محدودیت، خلاقیتی ایجاد کنیم که هم برای ما و هم کارگردان جذاب باشد، ضمن اینکه خواسته های فیلم و کارگردان را رعایت می کنیم. چه کار کنیم که حس خود را بدون استفاده از گیتار به مخاطب برسانیم.

– ایرنا: آیا آهنگسازی برای فیلم نیاز به تخصص دارد؟
– رضاعی: آهنگسازی فیلم در حال تبدیل شدن به امری تخصصی است. فیلم های آمریکایی و صنعت موسیقی هالیوودی کاملا تخصصی است، الگوهایی و قوانینی دارد که حس خاص را به مخاطب برساند و البته جواب هم می دهد. این را نیز بگویم که هر آهنگسازی می تواند موسیقی فیلم بسازد.

– ایرنا: آهنگسازی که می خواهد برای یک فیلم موسیقی بسازد آیا نیاز است که با تصویر، سینما و ادبیات آشنا باشد؟
– رضاعی: تمام اینها قطعا کمک می کند یا اگر علاقه داشته باشد می تواند آشنا شود، اما فکر نکنم دیپلم تخصصی صددرصدی وجود داشته باشد که شما آهنگساز فیلم باشید. کار با هر کارگردان یک تجربه شخصی جدید است. باید علاقه داشته باشیم. به هرحال در موسیقی فیلم یا فیلم قوانینی وجود دارد که فکر نمی کنم درک کردن یا یاد گرفتن آن چندان دشوار باشد، بنابراین هر آهنگسازی می تواند برای فیلم، موسیقی بسازد.
موسیقی همچون زبان است همه ما از کودکی الفبا و نوشتن را یاد می گیریم اما همه ما نویسنده نمی شویم. کسی که نویسنده می شود حرف دیگری دارد یا بیان شخصی خاصی ایجاد می کند، آن نویسنده باید چند رمان بنوسید که توجه ها را متمرکز کند، در موسیقی هم همین طور است همه می توانیم موسیقی را یاد بگیریم اما لزوما آهنگساز نمی شویم.
اکنون که راجع به من صحبت می شود، از سال 74 موسیقی فیلم را شروع کردم اما حدود 15 سال کسی مرا نمی شناخت.
قبل از سال 74 فرانسه بودم، موسیقی فیلم کار نمی کردم و بیشتر در زمینه موسیقی کلاسیک فعال بودم. رشته تحصیلی ام، مهندسی هیدرولیک و بازاریابی است.
تحصیلات من در این دو رشته است، در کنار آن، رشته موسیقی را هم خواندم، اما به صورت آکادمیک موسیقی نخواندم. برای همین است که می توانم بگویم می شود آهنگساز فیلم، بدون تخصصص آکادمیک شد. در حال حاضر برخی دانشگاه ها در دنیا این رشته را راه اندازی کرده اند، اما به نظر من موسیقی فیلم نیز همچون موسیقی کاری تجربی است.

– ایرنا: گفته بودید موسیقی فیلم «اژدها وارد می شود» را منتشر می کنید، چه زمانی این کار را خواهید کرد؟
– رضاعی: بله منتشر می کنم، در نشر موسیقی میم اولین موسیقی را دو سال پیش در «دنیای تو ساعت چند است» منتشر کردیم، می خواهم با نشر خودم این کار را انجام دهم. اما کار بسیاری دارم و فرصت نکردم چون می خواهم روی آن دوباره کار کنم. گاهی اوقات موسیقی که روی تصویر است، برای صرفا شنیدن، یک سری دوباره کاری لازم دارد چون ممکن است در فیلم بخش هایی تکراری باشد که آن تکرارها را باید حذف کرد و یا شکل دیگری به آن داد، در حال کار کردن روی آن هستم و می خواهم آن را ترکیب کنم، دغدغه های صوتی روی این سانترک دارم که هنوز فرصت نشده این کار را انجام دهم.
موسیقی فیلم های «اژدها وارد می شود»، «ماهی و گربه» و کارهای دیگری که انجام داده ام را منتشر می کنم. در «چهل سالگی» آقای رییسان هم به نظر من اتفاق جالبی افتاد. چندسال پیش یک فیلم با نام نگاه را هم کار کردم از کارگردانی که اکنون در فرانسه است و دو سه ماه پیش قسمتی از این موسیقی در فرهنگسرای نیاوران اجرا شد. یک سری کارهایی که از سال 2001 تاکنون در زمینه موسیقی فیلم یا تئاتر نوشته بودم در فرهنگسرای نیاوران اجرا شده است.

** قدرت تخیل موسیقی فراتر از تصویر است
– ایرنا: هر چه فکر می کنید غیر از موسیقی فیلم بفرمایید.
رضاعی: «تصور فراتر از تصویر» عنوان این کنسرت بود یعنی موسیقی دارای قدرت تخیلی و تصوری است که به نظر من فراتر از تصویر است به همین دلیل کارگردانان و سینما می تواند از این قدرت موسیقی استفاده کنند و اینکه آن بعد تصویری که فیلم دارد بعد دیگری پیدا کند. اصولا موسیقی این ویژگی را دارد. وقتی موسیقی گوش می کنید چشمهایتان را می بندید تا تصور کنید و تخلیتان را به کار بگیرید، فکر می کنم این را کمی فراموش کرده ایم.

** یادمان رفته چگونه باید موسیقی گوش دهیم
موسیقی گوش دادن تمرکز می خواهد، ما بلد نیستیم و یادمان رفته چگونه موسیقی گوش دهیم، بنشینیم و متمرکز شویم. چیزی که همیشه برای من عجیب است، کنسرت هایی که در کشور برگزار می شود در بهترین سالن ها در تالار رودکی یا وحدت که برای موسیقی گوش دادن طراحی شده است، می بینیم که گاهی اوقات صدای نوازنده های روی صحنه را تقویت می کنند، به همین دلیل بسیاری از جاها که می رویم موسیقی با صدای بلندگو پخش می شود. متمرکز شدن یک سازی که خاصیت کم صدایی دارد را فراموش کرده ایم، مثلا سه تار، سازی کم صداست، این کم صدایی لذت، بیان یا یک تاریخی دارد، اگر ما این را در سالن دو هزار نفری اجرا و همچون گیتار برقی تقویت کنیم، دیگر سه تار نیست.
بارها شده که در بهترین سالن ها، استاد روبرو بود و من صدای سازش را از بالای سرم می شنیدم، این درست نیست یا باید موزیسین ها به سالن های بزرگ نروند و به سالن های محدودتر بروند که بتوان صدای ساز را شنید یا اینکه انجام این کار در دنیای موسیقی درست نیست. بسیاری از کنسرت هایی که در اروپا برگزار می شود، سازهای کم صدا به هیچ عنوان تقویت نمی شود. اگر ساز برقی، گیتار و درامز باشد فرق دارد اما سازهای کوارتت زهی هیچگاه تقویت نمی شود و اگر هم تقویت می شود تا حد کم.
آثاری که کم صداست، به عنوان مثال یک سمفونی که نوشته می شود جایی صدای آن بسیار بلند است و جایی خیلی پیانوست، ممکن است این پیانو بودن آن را نشنویم، اشکالی ندارد، چرا که جزو نوسان این اثر و مهم است. این خواسته کارگردان است.
سال 2004 آلبومی با گروه 9 نفره نور درآوردیم به نام آلبا که این گروه ترکیبی از موسیقی سنتی ایرانی با موسیقی قرون وسطی اروپا است. ایده این گروه این است که در موسیقی اروپایی دوره قرون وسطی دوره ای که موسیقی در آنجا نکته های مشترکی با موسیقی ایرانی دارد، ترکیب ایجاد کند. موسیقی در آن دوران در اروپا، به صورت شفاهی و سینه به سینه منتقل می شد، چون نت نویسی به صورت امروزی وجود نداشت و تازه در حال آغاز بود. اصل انتقال موسیقی از استاد به شاگرد بود مثل موسیقی ایرانی (مقامی) که هنوز با گذشت هشتاد سال از نت نویسی در موسیقی ایرانی وجود دارد اما هنوز انتقال حس و فن از استاد به شاگرد است و این بسیار مهم است.
موسیقی دستگاهی قرون وسطی اروپا «مدال» نام دارد و الهامی مردمی است، این باعث شد که این دو را با هم ترکیب کنیم و اتفاقات جالبی در این ترکیب می افتد. فعالیت این گروه کمی متوقف شده چون من بسیار کار دارم. اما این گروه بخش بسیار مهم زندگی موسیقیایی من است بیشتر از موسیقی فیلم.

– ایرنا: نظرتان در مورد نوازنده های خیابانی چیست؟ کار برخی از آنها غافلگیرکننده است.
– رضاعی: بسیار زیباست. نوازنده وقتی می نوازد برای دیگران می نوازد ما قطعا در کشور کمبود موسیقی و اجرای موسیقی داریم و تعداد سالن های ما هم محدود است. به عنوان مثال امشب در پاریس بیش از 50 کنسرت برگزار می شود، اما ما نداریم. اینکه جوانان ما با سبک ها و سازهای مختلف درگوشه گوشه شهر تهران می نوازند و برخی سطح بسیار خوبی دارند، مرا خوشحال می کند.
فراهنگ ** 9012 **1584 گفت وگو از: زهرا امیری خبرنگار موسیقی *



انتهای پیام /*










شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید